تبليغاتX
Wrong lyrics
 

آقا بیا منتظرم

به خدا قسم

آرزوی آمدنت را می کنم

در آسمان خیالم

نشانه های آمدنت را ورق می زنم

می دانم فقط انتظار

از دستم بر می آید

دیگر آرزویی به جز بودنت نیست

انتظار سخت است

اما منتظر می مانم با تمام وجود

در آرزوی دیدنت

هر لحظه دعا می کنم

صدای بغض آلودم را میشنوی می دانم!

نجاتم بده ای بیکران

 

+ تاریخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 21:59 نویسنده مهرداد |

 

نه ویرایش می کنم

نه صبر می کنم

استرس امانم را بریده

نفسم بالا نمیاد

گرسنه ام

تشنه ام

اما نه نای خوردن دارم

نه آشامیدن

میگن فلان چیز "مثل آب خوردنه"

اما الان آب خوردن از کوه کندن

سخت تره برام

لامصب عجب دردیه

مثل خوره افتاده به جونم

فکرش دیوونم میکنه

تا کی باید منتظر بمونم

زمان خاصی ام مشخص نشده

بی خیال

البته بی خیالم سالاد نمیشه

اصلا خودمم نمی دونم

چرا این آپم

مثل خودم شبیه آدمیزاد نشد

...

متاسفانه تا اطلاع ثانوی نمینویسم

یعنی نمیاد

نوشتنم نمیاد

می دونم قبلا هم خوب نمی نوشتم

یا علی

 

+ تاریخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 0:8 نویسنده مهرداد |

 

من با خودم می سازم

نه ثروتی میخواهم

نه چیزی به اسم دوست

سه اصل مهم را

با چشمانم دیدم

من با ترکیدن بغض هم

آرام نمیشوم

روحم را مریض کرده اند

نمی خواهم در اوج لذت باشم

در حالی که مرده ام

با دنیای خودم نمی سازم

چه برسد به دنیای مجازی

نمی خواهم هم صحبت کسی باشم

پدرم کنارم هست

خانه سبز است با بودنم

نگران نیستم

چاره این است

کلمه دو حرفی را بگویم

من می توانم بگویم نه

این را ثابت می کنم.

 

+ تاریخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ساعت 20:56 نویسنده مهرداد |

 

دلم برای گذشته تنگ است

برای دقایقی حاضرم

جان دهم

تا به حس آن دوران برگردم

اما فاصله کم نیست

چرا من برای سیر شدن

زندگی میکنم

نمی دانم

کاش میتوانستم در آنجا باشم

من هوای آلوده را دوست می دارم

طهران فکرت دیوانه ام کرده

به امید سفر زندگی می کنم

 

+ تاریخ پنجشنبه هشتم دی 1390 ساعت 2:17 نویسنده مهرداد |

 
امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره میبارد

در سكوت سپید كاغذها

پنجه هایم جرقه میكارد

شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهشها

پیكرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتشها

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

كه همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا حذر كردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای می ماند

عطر سكر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو

كس نیابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوب من

بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز

خفته در پرنیان رویا ها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه میخواهم
 
فروغ

+ تاریخ سه شنبه ششم دی 1390 ساعت 14:3 نویسنده مهرداد |