آقا بیا منتظرم
به خدا قسم
آرزوی آمدنت را می کنم
در آسمان خیالم
نشانه های آمدنت را ورق می زنم
می دانم فقط انتظار
از دستم بر می آید
دیگر آرزویی به جز بودنت نیست
انتظار سخت است
اما منتظر می مانم با تمام وجود
در آرزوی دیدنت
هر لحظه دعا می کنم
صدای بغض آلودم را میشنوی می دانم!
نجاتم بده ای بیکران
نه ویرایش می کنم
نه صبر می کنم
استرس امانم را بریده
نفسم بالا نمیاد
گرسنه ام
تشنه ام
اما نه نای خوردن دارم
نه آشامیدن
میگن فلان چیز "مثل آب خوردنه"
اما الان آب خوردن از کوه کندن
سخت تره برام
لامصب عجب دردیه
مثل خوره افتاده به جونم
فکرش دیوونم میکنه
تا کی باید منتظر بمونم
زمان خاصی ام مشخص نشده
بی خیال
البته بی خیالم سالاد نمیشه
اصلا خودمم نمی دونم
چرا این آپم
مثل خودم شبیه آدمیزاد نشد
...
متاسفانه تا اطلاع ثانوی نمینویسم
یعنی نمیاد
نوشتنم نمیاد
می دونم قبلا هم خوب نمی نوشتم
یا علی
من با خودم می سازم
نه ثروتی میخواهم
نه چیزی به اسم دوست
سه اصل مهم را
با چشمانم دیدم
من با ترکیدن بغض هم
آرام نمیشوم
روحم را مریض کرده اند
نمی خواهم در اوج لذت باشم
در حالی که مرده ام
با دنیای خودم نمی سازم
چه برسد به دنیای مجازی
نمی خواهم هم صحبت کسی باشم
پدرم کنارم هست
خانه سبز است با بودنم
نگران نیستم
چاره این است
کلمه دو حرفی را بگویم
من می توانم بگویم نه
این را ثابت می کنم.
دلم برای گذشته تنگ است
برای دقایقی حاضرم
جان دهم
تا به حس آن دوران برگردم
اما فاصله کم نیست
چرا من برای سیر شدن
زندگی میکنم
نمی دانم
کاش میتوانستم در آنجا باشم
من هوای آلوده را دوست می دارم
طهران فکرت دیوانه ام کرده
به امید سفر زندگی می کنم